بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

122

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

يا حافظ الصحت مرضعه هر شب به كار دارند و مريض را هم در عسل آب لختى حل كرده دهند و بر بينى و بر گوش و بر شقيقه و كف دست‌وپاى او جندبيدستر به آب ساييده بمالند و هنگام سحرگاه كه محل حركات نزلات است حلواى مغز بادام عسلى دهند و بر سينه او موم روغن بادامى مىمالند و قدرى پشم نرم گوسفندى را نيكو دود گز داده پيوسته بر سينهء او مىبندند و در سحرگاه نفس او را گرم دارند تا هواى خنك به قصبهء او نرسد و از سخن كردن منع كنند . و منضج عناب و بنفشه سرفهء طفلان را عظيم نافع آيد و ماش برنج با شيره بادام دادن بسى مفيد بود . و جهت كم‌خوابى شيرهء خشخاش به غايت نافع آيد طفل و كودك را . و همچنين رشته با شيرهء خشخاش و بادام و طعام هاى خشك چون پلاو خشك گيلانى و مرغ كباب و نان و حلواى مغذى سرفه تر كودكان را نافع آيد . و همچنين حب السعال نيز شب‌ها در دهن داشتن و شكر و نارجيل باهم كوفته خوردن و گز انگبين كه برگ مورد دارد در دهن نگاهداشتن كودكان را بسيار نافع آيد به شرط كم خوردن . حكايت : در اواخر زمستان ست و تسعمات ( 906 ) در رى هوا مولد سرفه شد در اطفال و كودكان و چنان بود كه چون سرفه كردندى تا قى نشدى و ضعف نكردندى سرفه تسكين نيافتى و چنان درد در سينه ايشان گرفتى كه طفلان ريزه دست بر سينه خود نهادندى و ماليدندى و بعضى از اين معالجات مذكوره مىكردند نفعى زياده در ايشان پديد نمىآمد جهت بعضى موانع و بسيار تلطيف غذا مىكردند و پرهيز خشك و اثرى نيك ظاهر نمىشد بلكه گاه بود كه غذاهاى غليظ بهتر مىآمد و بعضى به هلاكت نزديك شدند . يكى فرمود كه حبه سفيد كه در ميان سياهى چشم گوسفند است بگيرند و خشك سازند و با نبات سحق كرده در شير مرضعه حل كنند و بر ناشتا يكى يا دو از آن حبه بدهند و در شبانگاه هم‌چنين اين تدبير به غايت نفع آمد و به دو سه روز صحت مىيافتند و پرهيز نمىكردند و بسيار طفلان بدين علاج نيك شدند . و كودكان چهار پنج‌ساله را ديگرى فرمود كه به وقت خواب مقدار باقلاى مرمكى به دو دفعه و سه دفعه بلع كردند و سحرگاه حلواى مغز بادام يا حلواى مغز جوز مىخوردند به اندك روزى از اين مرض مزمن خلاص شدند . و بعضى را از تعب سرفه تب آمدى و پرهيز نمىكردند و آن حرارت تب ماده را نضج مىكرد و قطع حمى مىنمود و به عرق بحران صحيح مىكردند و صحت مىيافتند از تب و سرفه . و بعضى را آب پياز پخته يك قاشق هر صباح به ناشتا مىدادند و سينهء او را چرب مىداشتند و پشم دود داده مىنهادند به همين صحت مىيافت و اكثر اين علاج‌ها به مرات به تجربه پيوسته است . خرخر و تنگى نفس كه در شب‌ها پديد آيد و به حالتى ماند كه به وقت اواخر گريه عظيم پديد مىآيد كودكان را . علاج آن است كه طعام مدتى ندهند و فى الحال ماء العسل گرم قطره قطره مىخورانند و تخم كتان بريان كرده كوفته و به عسل سرشته اندك‌اندك لعق مىفرمايند و از استنشاق هواى خشك نگاه مىدارند و بن‌هاى گوش او را به روغن گرم كرده پيوسته چرب مىكنند و اگر به حكمت قى آورند كه گريه نكند مفيد بود و گريه در اول ، عظيم مضر بود و گرفتن نبات در دهن و گاهى حلواى مغز بادام عسلى خوردن كودكان